حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲ اردیبهشت , ۱۴۰۳ 13 شوال 1445 Sunday, 21 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 191 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 4×
  • اوقات شرعی


    Warning: A non-numeric value encountered in /home/azarpis1/public_html/wp-content/plugins/azan/index.php on line 122

  • چرا بهائیان نجس هستند؟

    بهائیت را بیشتر بشناسیم

    شناسه : 1368 22 مارس 2024 - 1:35 ارسال توسط :
    بهائیت یک فرقه کاملا" شیطانی است که اکثر پیروان آن حرامزاده هستند و سیاهترین تفکر را دارند. و بشدت مورد حمایت اسرائیل و انگلیس است
    بهائیت را بیشتر بشناسیم
    پ
    پ

    اقدامات بر علیه انقلاب:

    ۱-ترویج بی بند وباری از سنین کم با تاسیس مهد کودک.
    ۲-پیاده روی الزامی زیباترین دختران بهایی با بدترین حجاب ممکن در خیابان ها و مراسمات و محافل مذهبی، برای ترویج و عادی سازی بی حجابی.
    ۳-تأسیس شبکه من و تو برای القای حس عقب ماندگی به شیعیان ایران.
    ۴-همکاری گسترده با بی بی سی برای سم پاشی و شایعه پراکنی.
    ۵-شرکت گسترده در کودتای ٨٨ طبق دستورات رژیم اسرائیل.
    ۶-پهن کردن دام برای جوانان با برگزاری پارتی های مختلط با توزیع مواد مخدر و مشروبات الکلی.
    ۷-نفوذ در دستگاهای دولتی برای جاسوسی و خرابکاری و خیانت…
    ۸-تاسیس ارتش ٨۰۰۰ نفریِ سایبریِ فارسی زبانان اسرائیل!.
    ۹-ترویج فساد اخلاقی مثل همجنس بازی و تشویق جوانان به زنا در فضای مجازی با تأسیس کانال های مبتذل اخلاقی و منحرف سیاسی، مثل به سوی دموکراسی درتلگرام.
    ۱۰-فعالیت گسترده اقتصادی، با تأسیس عینک فروشی، ساعت فروشی و بوتیک های لوکس،مراکز کاشت ناخن و تتو ،پت شاپ،تاسیس داروخانه های غیر مجاز در شهرهای بزرگ.
    ۱۱-عادی سازی و نگهداری سگ 🦮در منزل بعنوان یک فرهنگ روشنفکری و به بهانه حمایت از حقوق حیوانات که متاسفانه در بین اقشار ایرانی ترویج پیدا کرده و به یکی از راه‌های ترویج فرقه و فرهنگ بهائیان تبدیل شده و متاسفانه خیلی از شیعیان در ایران ناآگاهانه و بدون تفکر در اشاعه این فرهنگ فرقه ضاله بهائیت سهیم شده اند.چه بسا که سگ در شریعت اسلام حیوانی ذاتا نجس است و بودن آن در خانه موجب اشکال در نماز و روزه و دعا است و خانه همیشه نجس می باشد.
    ۱۲. یارگیری و یا هدایت خانواده های بهائی به مشهد و قم جهت بر هم زدن جو این دو شهر مذهبی و سکولاریزه کردن این دو شهر

    فرقه بهائیت در ترازوی نقد

    بهائیت پرورش یافته فرقه بابیت می باشد و با استفاده از جایگاه بابیت و نفوذ استعمار توانست مبانی خود را علناً منتشر سازد و آئین خود را گسترش دهد و از هیچ چیزی هراسناک و ترسان نبوده و فقط هدف این فرقه مقابله با اسلام و تفکرات اسلام و تشیع بوده است.

    سید علی محمد شیرازی، ملقب به باب از آغاز جوانی به عبادت طولانی و رازونیازهای غیرعادی که با قرائت ادعیه و زیارات مذهبی همراه بود مشغول بود. او در ابتدای نوجوانی به فراگیری علوم ابتدایی مشغول گردید، ادبیات فارسی و عربی را در سطح بسیار پایینی فرا گرفت و در سلک طلاب علوم دینی درآمد. ریاضت و گوشه گیری و چله نشینی رویه او بود. اندکی بعد درس و بحث را رها کرد و به دایی خویش در بوشهر پیوست تا به امور تجارت و منشیگری بپردازد.
    بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی بودکه شبکه ای از خاندان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.پس از حضور پنج ساله علی محمد باب در تجارت خانه دایی خویش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان بود که وی در سال ۱۲۶۰ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانون های متنفذ و مرموز به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانی های ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی۱٫
    پس از کشف ادعای باب در بوشهر، نزدیکان او این وضعیت را ناشی از هوای گرم بوشهر دانستند که ذهن باب را پریشان ساخته است. از این رو برای تغییر روحیه،او را به عتبات عالیات در عراق فرستادند ولی در آنجا در مسلک شاگردان سید کاظم رشتی (جانشین شیخ محمد احسایی، رئیس فرقه شیخیه) درآمد و تحت تأثیر او قرار گرفت. البته بعدها طرفداران باب بر این اصرار می کردند که او در محضر کسی درس نیاموخته و علم او لدنی و الهامی است و خود او امی بوده و بدین وسیله سعی داشتند به لاطائلات او رنگ و حیاتی ببخشند. خود باب به شاگردی سید رشتی اعتراف کرده و در مدت اقامت نزد وی به شدت تحت تأثیر سخنان او بوده است.
    لازم است نکته ای را متذکر شویم و آن دانش مذهبی بسیار سطحی و ابتدایی علی محمد باب است. این واقعیت را با مطالعه کتاب «بیان» او به درستی می توان یافت(مشکور،۱۳۷۵ش:۴۵). اقوال و آثار منتسب به علی محمد باب مونتاژی است از الفاظ و ادعیه شیعه امامیه و برخی اصطلاحات عرفانی شیخیه که بر آنها پسوند و پیشوندهای الف و لام دار افزوده شده است. در کتاب بیان و یا دیگر ادعیه و متون منتسب به او حتی یک جمله عربی سالم و صحیح که با ادبیات کلاسیک و متون درسی یا عقیدتی حوزه های علمیه شیعه فراهم آمده باشد نمی توان یافت.
    باب در حدود سن ۲۴ سالگی ادعای بابیت کرد و اندکی بعد مدعی مهدویت شد. بر اثر غائله او و فشار علما به حاکم فارس ، دستگیر و به شیراز گسیل شد. پس از مدتی وی به تهران اعزام گردید. محمدشاه قاجار که از وجود او در تهران بیم ناک بود او را از تهران به ماکو فرستاد تا در قلعه ای زندانی گردد. پس از به سلطنت رسیدن ناصر الدین شاه در سال ۱۲۶۶ق علماء تبریز باب را به حضور پذیرفتند تا بدانند این بچه طلبه کیست و چه می‌گوید. ابهت علمی علما و هیبت و جلالشان باب را سخت به وحشت انداخت و از پاسخ به سئوالات ابتدایی صرف و نحو آنان عاجز ماند و شروع به توبه و استغفار نمود.
    پس از آن باب در قلعه چهریق زندانی بود و پیروان او در گوشه و کنار با نیروهای دولتی درگیر بودند. نهایتا تصمیم بر این شد که علی محمد باب، به دلیل ادعاهای دروغین خود و نیز آشوبهایی که پیروان او در نقاط مختلف بر پا می داشتند اعدام شود و بدین سان وی در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ قمری در میدان عمومی تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد و پرونده حیات این مدعی دروغین بسته شد.

    بعضی از احکام باب از کتاب بیان

    از نظر باب درس خواندن و درس دادن در هر رشته و علمی تحریم گردیده، مگر آنچه خود باب نوشته یا در ترویج امر بابیت بنویسند.«لا یجوز التدریس فی کتب غیر البیان»(باب،بی​تا:۱).
    باب در ردیف تحریم مسکرات و افیون، استعمال دارو را نیز حرام کرده است.
    «الباب الثامن من الواحد التاسع فی حرمه التریاق والمسکرات و الدواء مطلقاً»(همان: ۱۰).
    ملخص این باب آنکه کل شئون دون حب ازدون حق بوده و هست و کل شئون حب از حق بوده و هست و نهی شده از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر شده و این حکم را در بیان عربی به این صورت آورده:«انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون»(همان: ۱۰).
    در احکام باب خرید و فروش صادرات خراسان حرام است.
    «و نهی شده از تنباکو و اشباه آن و آنچه که از سمت خراسان حمل می‌شود».
    باب تجویز می‌کند که اگر کسی نتوانست همسر خود را باردار کند اذن دهد که از دیگری باردار شود، مشروط به آنکه شخص ثالث ایمان به باب داشته باشد!.
    «الباب الخامس والعشر من الواحد الثامن فی ان فرض لکل احد ان یتاهل لیبقی عنها من نفس یوحد الله ربها ولابد ان یجتهد فی ذلک و ان یظهر من احد هما ما یمنعهما عن ذلک حل علی کل واحد باذن دونه لان یظهر عند الثمره و لا یجوز الاقتران لمن لایدخل فی الدین»(همان: ۱۶).
    باید به دستور باب کلیه‌ی کتب علمی جهان در هر رشته بکلی از بین برده شود، جز کتبی که در ترویج امر او بنویسند.
    « الباب السادس من واحد السادس فی حکم محو کل الکتب الا ماانشئت او تنشی فی ذلک الامر»(همان: ۱۷).
    باب دستور می‌دهد که هرگاه از پیروان او کسی به سلطنت رسید،احدی را غیر از مؤمنین به او را روی زمین باقی نگذارند .
    «الباب السادس و العشر من الواحد السابع فی ان الله قد فرض علی کل ملک یبعث فی دین البیان ان لایجعل احد علی ارضه ممن لم یدن بذلک الدین و کذلک فرض علی الناس»(همان: ۲۰).
    «سوار گاو نشوید و شیر خر نخورید».
    «و انما الخامس من بعد العشر لاترکبن البقر و لاتحملن علیه من شیئی ان انتم بالله و آیاته مومنون ، و لاتشربن لبن الحمیر … الخ »(همان: ۲۵).
    «بدون رکاب و لگام بر حیوانات سوار نشوید!».
    «و لا ترکبن الحیوان الا و انتم باللجام و الرکاب لترکبون»(همان: ۲۷).
    «تخم مرغ را قبل از پختن به جائی نزنید می شکند و ضایع میشوید!».
    «و لاتضربن البیضه علی شیئی یضیع مافیه قبل ان یطبخ»(همان: ۲۹).
    «ما تخم مرغ را رزق نقطه ی اولی ( علی محمد باب ) قرار دادیم ، شاید شما شکرگزاری کنید!».
    « هذا ما قد جعل الله رزق نقطه الاولی فی ایام القیامه من عنده لعلکم تشکرون»(همان: ۳۴).
    «استمناء در شریعت باب جایز است» .
    «و قد عفی عنکم ما تشهدون فی الرویا او انتم بانفسکم عن انفسکم تستمنیون»(همان: ۳۵).
    «عفو شد از شما آنچه که در خواب می بینید و همچنین عفو شد که شما بوسیله خودتان از خودتان منی بگیری».
    « کودکان را روی صندلی یا کرسی یا تخت بنشانید که از عمرشان حساب نشود و بهر چه خشنود شوند آزادشان گذارید و به آنها خط شکسته بیاموزید».
    «و لتستقرن الصبایا علی سریر اوعرش او کرسی فان ذلک لم یحسب من عمرهم و لتاذنن لهم بما هم یفرحون و لتعلمن خط الشکسته»(همان: ۴۰).
    بدستور باب هر شخص بابی حق ندارد بیش از ۱۹ جلد کتاب داشته باشد ، و اگر تخلف ورزید ۱۹ مثقال طلا جریمه باید بدهد .
    «نهی عنکم فی البیان ان لا تملکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فلیلزمنکم تسعه عشر مثقالا من ذهب حداً فی کتاب الله لعلکم تتقون»(همان: ۴۴).
    باب دستور می‌دهد تمام آثار او را مالک شوند ولو این‌که چاپی باشد .
    «ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا»(همان: ۴۷).
    به کلمه «چاپا» توجه کنید و بگویید که یک انسان باید چقدر بی‌سواد باشد که نداند در عربی چهار حرف (پ ـ ژ ـ گ ـ چ) نداریم و البته کم نیستند از این نوع اشتباهات فاحش در ادبیات بابی و بهائی.
    باب،خرید و فروش عناصر اربعه و بتعبیر خودش « عناصر الرباع » را تحریم کرده است!.
    «ثم الحادی من بعد العشر لا تبیعون عناصر الرباع و لا تشترون»(همان: ۴۸).
    باب دستور می‌دهد اموال و هرچه را که منسوب به غیر مومنین به اوست ، در هر کجا قدرت دارند مصادره کنند .«ثم الخامس فلتاخذن من لم یدخل فی البیان ما ینسب الیهم ثم ان آمنو التردون الا فی الارض التی انتم علیها لا تقدرون»(همان: ۵۱).
    باب دستور میدهد که از مدفوع حیوانات پرهیز نکنید .«ثم السابع من بعد العشر ما یخرج من الحیوان فلاتحذرن»(همان: ۵۳).
    باب دستور میدهد از سگ و غیر آن پرهیز نکنید . «قل الاول فلا تحترزن عن الکلب و غیره»
    در شریعت باب واجب است که هر نفسی برای وارثان خود نوزده ورق کاغذ سفید لطیف ارث باقی گذارد !.«الباب الثانی من الواحد الثامن یجب علی کل نفس ان یورث لوارثه تسعه عشر اوراقا من القرطاس اللطیفه»(همان: ۶۰).
    باب دستور می‌دهد که بندگان خدا در هر آبادی « بیت حر »۲ بسازند.«الباب الثالث من الواحد السادس فی ان الله قد حکم بان ینبو اعباده فی کل قریه من بیت حر»(همان: ۶۶).
    در آئین باب تزویج دو خواهر در یک زمان و ازدواج خواهر و برادر جایز است و در کتاب « هشت بهشت » که در آئین باب و تاریخ بابیه نوشته شده در صفحه ۱۸۹ سطر دوم و سوم می‌گوید :
    «ششم – ( از احکام نکاح ) اینکه جمع مابین اختین در شریعت باب جائز است .
    هفتم – نکاح اخت ( خواهر ) مادام که برادر او از هنگام ولادت رویت نکرده باشد جائز است»(روحی،،بی​تا).
    پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (۱۲۶۶-۱۳۳۰) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند.

    عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آن‌ها را نگاه دارد، از این‌رو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکای فلسطین مستقر شدند.

    بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند در حالی که آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.
    میرزا حسینعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال ۱۲۳۳ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد.وی که معروف به بهاءالله است مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده است که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، اما صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد.رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد.در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند.در سال ۱۳۳۰ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند.بهاءالله نیز در سن ۷۶ سالگی در سال ۱۳۰۹ق در عکای فلسطین اشغالی درگذشت.
    پس از او فرزندش میرزاعباس نوری خود را ملقب به عبدالبهاء کرد و جانشینی پدر را به عهده گرفت.او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت.
    عبدالبهاء از دولت وقت انگلستان لقب «سِر» دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود. پس از مرگ عباس افندی یا همان عبدالبهاء، شوقی افندی ربانی راه باطل و گمراهی آفرین او را تداوم بخشید و در تقویت و گسترش مذهب استعمار ساخته بهائی از هیچ تلاش و فعالیتی دریغ نورزید. از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ،پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان«الواح وصایا» از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید.
    بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.
    در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت به دلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شوقی افندی در سال ۱۳۳۶ق در لندن پایتخت انگلستان درگذشت ودر همانجا مدفون شد.
    پس از مرگ شوقی افندی چند دستگی و نزاع در میان عناصر اصلی بهائیت شدت گرفت و بر سر جانشینی و رهبری این مذهب به اختلاف و کشمکش روی آوردند. گروهی از عباسیان، زن آمریکایی شوقی افندی به نام «روحیه ماکسول» را به رهبری انتخاب کردند، گروه دیگر «چارلز میسن ریمی» را برگزیدند و گروه سوم به سمائی ها معروف هستند.
    اما نکته اساسی این‌جاست که گروه‌های انشعابی بهائیت با وجود اختلافات فرقه ای با یکدیگر در اصول و مبانی و تعلیم بهائیت و اهداف و مأموریتهای سیاسی و استعماری و سرسپردگی برای کشورهای غربی همچون انگلیس و آمریکا و اسرائیل، مشترک و متحد عمل می کنند.
    اکنون مرکز اصلی بهائیان بیت العدل است که در بندر حیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد که متشکل از یک هیئت ۹ نفره است و هر ۵ سال یکبار انتخاب شده وتحت حمایت های گسترده مالی وسیاسی اسرائیل وانگلیس قرار دارند وبه تصمیم گیری درباره چگونگی گسترش بهائیت می پردازند.
    یکی‌ از طرق‌ شناسایی‌ ماهیت‌ و مواضع‌ سیاسی‌ میرزا حسینعلی‌ بهاء، مؤ‌سس‌ بهائیت، بررسی‌ روابط‌ و مناسباتش‌ با رجال‌ عصر خویش‌ است. وضعیت‌ فکری‌ و سیاسی‌ رجالی‌ که‌ با او در «پیوند» یا «ستیز» بوده‌اند، نشان‌ می‌دهد که‌ بهاء، در چه‌ خطی‌ سیر می‌کرده است: خط‌ دفاع‌ از مصالح‌ ایران‌ یا خیانت‌ به‌ آن؟ خط‌ ستیز با دشمنان‌ استقلال‌ ایران‌ یا وابستگی‌ به‌ بیگانگان؟

    بهائیه پس از بهاءالله

    پس از مرگ میرزا حسینعلى ، پسر ارشد او عباس افندى (۱۲۶۰ق-۱۳۴۰ق) ملقب به عبد البهاء جانشین وى گردید. البته میان او و برادرش محمد على بر سر جانشینى پدر مناقشاتى رخ داد که منشاء آن صدور «لوح عهدى» از سوى میرزا حسینعلى بود که در آن جانشین خود را عباس ‍افندى و بعد از او محمد على افندى معین کرده بود. در ابتداى کار اکثر بهائیان از محمد على پیروى کردند اما در نهایت عباس افندى غالب شد. عبد البهاء ادعایى جز پیروى از پدر و نشر تعالیم او نداشت و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانى،رسما و با التزام تمام،در مراسم دینى از جمله نماز جمعه شرکت مى کرد و به بهائیان نیز سفارش کرده بود که در آن دیار به کلى از سخن گفتن درباره آیین جدید بپرهیزند. در اواخر جنگ جهانى اول ، در شرایطى که عثمانی ها درگیر جنگ با انگلیسی ها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس در صفر ۱۳۳۶( نوامبر ۱۹۱۷) اعلامیه مشهور خود مبنى بر تشکیل وطن ملى یهود در فلسطین را صادر کرده بود، مسائلى روى داد که جمال پاشا، فرمانده کل قواى عثمانى ، عزم قطعى بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراکز بهائى در عکا و حیفا گرفت . برخى مورخان ، منشاء این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با ارتش انگلیس که تازه در فلسطین مستقر شده بود، مى دانند. لرد بالفور بلافاصله به فرمانده ارتش انگلیس در فلسطین دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبدالبهاء و بهائیان بکوشد. پس از تسلط انگلیس بر حیفا، عبد البهاء براى امپراطور انگلیس ، ژرژ پنجم ،دعا کرد و از اینکه سراپرده عدل در سراسر سرزمین فلسطین گسترده شده به درگاه خدا شکر گزارد. پس از استقرار انگلیسى ها در فلسطین ، عبدالبهاء در سال ۱۳۴۰ق درگذشت و در حیفا به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپارى او نمایندگانى از دولت انگلیس حضور داشتند و چرچیل، وزیر مستعمرات بریتانیا، با ارسال پیامى مراتب تسلیت پادشاه انگلیس را به جامعه بهائى ابلاغ کرد .
    از مهمترین رویدادهاى زندگى عبدالبهاء، سفر او به اروپا و امریکا بود. این سفر نقطه عطفى در ماهیت آیین بهایى محسوب مى گردد. پیش از این مرحله ، آیین بهایى بیشتر به عنوان یک انشعاب از اسلام یا تشیع و یا شاخه اى از متصوفه شناخته مى شد و رهبران بهائیه براى اثبات حقانیت خود از قرآن و حدیث به جستجوى دلیل مى پرداختند و این دلایل را براى حقانیت خویش به مسلمانان و بویژه شیعیان ارائه مى کردند. مهمترین متن احکام آنان نیز از حیث صورت با متون فقهى اسلامى تشابه داشت . اما فاصله گرفتن رهبران بهائى از ایران و مهاجرات به استانبول و بغداد و فلسطین و در نهایت ارتباط با غرب ، عملا سمت و سوى این آیین را تغییر داد و آن را از صورت آشناى دین هاى شناخته شده ، بویژه اسلام ، دور کرد .
    عبد البهاء در سفرهاى خود تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب ، خصوصا تحت عناوین روشنگرى و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتى داد. البته باید توجه داشت که خود بهاء الله نیز در مدت اقامتش در بغداد با برخى از غرب زده هاى عصر قاجار مثل میرزا ملکم خان ، که به بغداد رفته بودند آشنا شد.همچنین در مدت اقامتش در استانبول با میرزا فتحعلى آخوندزاده که سفرى به آن دیار کرده بود آشنا گردید. افکار این روشنفکران غربزده در تحولات فکرى میرزا حسینعلى بى تاثیر نبود. نمونه اى از متاثر شدن عبد البهاء از فرهنگ غربى مساله وحدت زبان و خط بود که یکى از تعالیم دوازده گانه او بود. این تعلیم برگرفته از پیشنهاد زبان اختراعى اسپرانتو است که در اوایل قرن بیستم طرفدارانى یافته بود،ولى به زودى غیر عملى بودن آن آشکار شد و در بوته فراموشى افتاد.موارد دیگر،تعالیم دوازده گانه عبارت است از: ترک تقلید (تحرى حقیقت ) تطابق دین با علم و عقل ، وحدت اساس ادیان ، بیت العدل ، وحدت عالم انسانى ، ترک تعصبات ، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومى ، تساوى حقوق زنان و مردان ، تعلیم و تربیت اجبارى ، صلح عمومى و تحریم جنگ . عبد البهاء این تعالیم را از ابتکارات پدرش قلمداد مى‌کرد و معتقد بود پیش از او چنین تعالیمى وجود نداشت.
    پس از عبد البهاء، شوقى افندى ملقب به شوقى ربانى فرزند ارشد دختر عبد البهاء، بنا به وصیت عبد البهاء جانشین وى گردید.این جانشینى نیز با منازعات همراه بود زیرا طبق وصیت بهاء الله پس از عبد البهاء باید برادرش محمد على افندى به ریاست بهائیه مى رسید. اما عبد البهاء او را کنار زد و شوقى افندى را به جانشینى او نصب کرد و مقرر نمود که ریاست بهائیان پس از شوقى در فرزندان ذکور او ادامه یابد.
    «برخى از بهائیان ریاست شوقى را نپذیرفتند و شوقى به رسم معهود اسلاف خود به بدگویى و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت»(رائین،۱۳۸۲ش:۳۹).
    شوقى بر خلاف نیاى خود تحصیلات رسمى داشت و در دانشگاه امریکایی بیروت و سپس در آکسفورد تحصیل کرده بود. نقش اساسى او در تاریخ بهائیت ، توسعه تشکیلات ادارى و جهانى این آیین بود و این فرایند بویژه در دهه شصت میلادى در اروپا و امریکا سرعت بیشترى گرفت و ساختمان معبدهاى قاره اى بهائى موسوم به مشرق الاذکار به اتمام رسید. تشکیلات بهائیان که شوقى افندى به آن «نظم ادارى امر الله» نام داد، زیر نظر مرکز ادارى و روحانى بهائیان واقع در شهر حیفا (در کشور اسرائیل) که به «بیت العدل اعظم الهى »موسوم است اداره مى گردد. در زمان حیات، شوقى از تاسیس این دولت حمایت کرد و مراتب دوستى بهائیان را نسبت به کشور اسرائیل به رئیس جمهور اسرائیل ابلاغ کرد.
    بنابر تصریح عبدالبهاء پس از وى بیست و چهار تن از فرزندان ذکورش ، نسل بعد از نسل با لقب «ولى امرالله» باید رهبرى بهاییان را بر عهده مى گرفتند و هر یک باید جانشین خود را تعیین می‌کرد.
    اما شوقى افندى عقیم بود و طبعا پس از وفاتش دوران دیگرى از دو دستگى و انشعاب و سرگشتگى در میان بهائیان ظاهر شد. ولى سرانجام همسر شوقى افندى« ایادیان امرالله » اکثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و بیت العدل را در ۱۹۶۳ تاسیس نمود. از گروه ایادیان امرالله در زمان حاضر سه نفر یعنى روحیه ماکسول و دو تن دیگر در قید حیات اند و با کمک افراد منتخب بیت العدل که به «مشاورین قاره اى »معروف اند رهبرى اکثر بهائیان را بر عهده دارند. به موازات رهبرى روحیه ماکسول، چارلز میس ریمى نیز مدعى جانشینى شوقى افندى را کرد و گروه «بهائیان ارتدکس » را پدید آورد که امروزه در امریکا، هندوستان و استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده اند. عده اى دیگر از بهائیان به رهبرى جوانى از بهائیان خراسان ، به نام جمشید معانى که خود را «سماء الله»مى خواند، گروه دیگرى از بهائیان را تشکیل دادند که در اندونزى ، هند، پاکستان و امریکا پراکنده اند. بر طبق آمارهاى بهائیان جمعیت آنان در سال ۲۰۰۲، پنج میلیون نفر تخمین زده مى شود که البته این آمار اغراق آمیز است .

    آیین‌ها و باورهاى بهائیان

    نوشته هاى سید على محمد باب ، میرزا حسینعلى بهاء الله و عبد البهاء وتا حدى نیز شوقى افندى ربانى، از نظر بهائیان مقدس است.اما کتب باب عموما در دسترس بهائیان قرار نمى گیرد، و دو کتاب اقدس و ایفان میرزا حسینعلى نورى در نزد آنان از اهمیت خاصى برخوردار است.تقویم شمسى بهائى از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه،در هر ماه به نوزده روز تقسیم مى شود و چهار روز (در سالهاى کبیسه پنج روز) باقیمانده ایام شکرگزارى و جشن تعیین شده است . بهائیان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یکى از اماکن مقدسه ایشان ، شامل منزل سید على محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلى نورى در بغدادند.
    «بهائیان همچنین به حضور در ضیافات موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل مى گردد. در آیین بهایى نوشیدن مشروبات الکلى و مواد مضر به سلامت منع شده و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضرورى شمرده شده است»(ربانی گلپایگانی،۱۳۷۷ش:۸۴).
    آیین بهایى از ابتداى پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادى (فرقه ضاله ) شناخته شد. ادعاى بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید على محمد باب با توجه به احادیث قطعى پذیرفته نبود. ویژگی هاى حضرت مهدىf در احادیث اسلامى به گونه‌اى تبیین شده که راه هر گونه ادعاى بی جا را بسته است . در احادیث ادعاى بابیت امام غایت به شدت محکوم شده است . ادعاى دین جدید توسط باب و بهاء الله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام a که توسط همه مسلمانان پذیرفته شده است ، سازگار نبود. از این رو على رغم تبلیغات گسترده ، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهى نیافتند.

    نقدهای عمده

    الف)انتقادهای اعتقادی و فقهی

    ۱٫ عدم توضیح در مورد مبدأ و معاد:این فرقه توضیحی در مورد مبدأ عالم و انسان نمی‌دهد، معلوم نیست قائل به توحید است یا ثنویت و یا هم‌چون بودیسم منکر مبدأ است، یا چون شمن‎پرست‌ها مظاهر طبیعت را پرستش می‌کند؟.تنها چیزی که در تاریخ این فرقه به چشم می‌خورد، ادعای الوهیت میرزا حسینعلی بهاء است، وی در صفحه ۱ کتاب اقدس خود خویشتن را منبع وحی و تجلّی خدا معرفی کرده، مدعی می‌شود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است و در کتاب ایام تسعه ص ۵۰ درباره روز تولد خود می‌گوید:«فیا حبّدا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد و لم یولد»(ربانی گلپایگانی،۱۳۷۷ش:۳۴۲).
    در جای دیگر می‌گوید: «خدایی هستم که در سایه‌های ابر فرود آمدم تا جهانیان را زنده گردانم»(سلطان زاده،۱۳۸۸ش:۵۶).
    این ها تنها مطالبی است که بهائیان در مورد خدای خود ارائه می‌دهند، ولی توضیحی در کمّ و کیف آن ندارد و نمی‌گویند که چرا خدایشان نتوانست در ایران بماند و بعد از مدتی زندانی شدن و تبعید نهایتاً در عکّا مرد؟مگر خدا می‌میرد و بندگان خود را بی‌خدا می‌گذارد؟.
    بهائیان علاوه بر مسأله مبدأ در مورد معاد هم مطلبی ارائه نکرده‌اند بطوری که هیچ محققی نمی‌تواند بگوید که آیا آنان قائل به معاد هستند یا تناسخ را می‌پذیرند؟.اگر معاد را قبول دارند کمّ و کیف آن چگونه است؟.
    خلاصه این که یک بهایی نمی‌داند در مقابل این سؤال که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت جوابی ارائه دهد.

    ۲٫عدم توضیح در مورد نبوت و امام: بهائیان ادعا می‌کنند که با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغاء گردیده و دوره رسالت محمدمصطفیa سپری شده و این دوره،دوران زمامداری جمال اقدس الهی و آیین اوست. حال سؤال این است که آیا آنها به نبوت و امامت اعتقاد دارند یا نه؟ و باب و بهاء نبی و مرسل هستند یا خدای متجلی در جسم انسان؟، و نهایتاً با آمدن آنها شریعت و دین جدید آغاز شده یا آنها ادامه دهنده شریعت قبلی هستند؟.آنان گاهی میرزا حسینعلی را خداوند لم یلد و لم یولد می‌دانند و گاهی پیامبر مرسل و گاهی وی را مهدی موعود می‌شمارند و گاه جانشین باب و انتظار دارند که مسلک آنان هم شاخه‌ای از اسلام به شمار آید هم به دیده دین مستقل به آن نگریسته شود.

    ۳٫ التقاط در احکام عملی: بنیان‌گذاران مسلک بهائیت برای این که رنگ و بوی مذهب و دین به مسلک خود بدهند احکام عملی که تقلیدی صوری ازدین اسلام و مفهومی از مسیحیت پولسی است، برای آن دست و پا کرده‌اند که به چند مورد از این احکام اشاره می‌شود.
    نماز: در آیین بهایی نماز ۹ رکعت است که به صورت انفرادی، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغی واجب است و قبله آنها شهر عکّا یعنی قبر حسینعلی بهاء می‌باشد، چرا که وی در کتاب خود گفته:«اذا اردتم الصلوه و لوّ وجوهکم شطری الاقدس»«وقتی نماز می‌خوانید به سوی قبر من نماز بخوانید»(همان:۹۱).
    حج: «بهائیان برای حج به زیارت خانه‌ای در شیراز می‌روند که سیدعلی محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنین زیارت خانه‌ای در عراق که تبعیدگاه حسینعلی بهاء بود، حج آنان به شمار می‌رود»(ربانی گلپایگانی،۱۳۷۷ش:۷۲).معلوم نیست حسینعلی بهاء چرا زیارت قبر خود را حج پیروانش قرار نداده؟ گویا می‌خواسته سهمی هم برای سلفش علی محمد باب تعیین کرده باشد که خانه وی را کعبه بهائیان قرار داده است.
    ازدواج با محارم: «از دیدگاه بهائیان ازدواج با زن پدر حرام است ولی با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است»(همان:۳۵).یعنی در این اباحه‌گری فقط زن پدر حرام شده و با بقیه نزدیکان ولو دختر و خواهر می‌توان ازدواج کرد.
    حکم نجاسات: بهائیان تمام اشیاء را پاک می‌دانند، حتی امثال بول، غائط، سگ و خوک(همان:۹۴) و گویا در این مورد از مسیحیان الگو گرفته‌اند، هم‌چنان که حسینعلی بهاء در دعوی الوهیت، از آنان متأثر شده‌اند.

    ب)انتقادهای رفتاری

    پیروی از استعمار: مسترهمفر جاسوس انگلیسی که در دوران قاجار در خاورمیانه به جاسوسی برای انگلستان می‌پرداخته در ضمن معرفی برنامه‌های وزارت مستعمرات انگلیس، برای متلاشی کردن کشورهای اسلامی و از بین بردن اتحاد اسلامی، ایجاد فرقه‌های ساختگی را مهمترین راهکار برای رسیدن به این هدف، ارزیابی می‌کند( همفر،۱۳۸۷ش:۲۳).به همین دلیل است که انگلستان در آن دوره چندین فرقه جدید به وجود آورد که مهمترین آنها قادیانیه در هند، وهابیت در عربستان و بهائیت در ایران بود. هرچند به هنگام ظهور باب،دولت تزاری نقش‌ حامی وی را بازی می‌کرد ( سلطان زاده،۱۳۸۸ش:۵۸)ولی با انتقال قدرت به حسینعلی بهاء و تبعید وی به عکّا در فلسطین که تحت‌الحمایه انگلستان بود،‌ انگلیس حامی جدید مسلک تازه تأسیس بهائیت شد و حسینعلی با برخورداری از حمایت‌های این دولت توانست آب رفته را به جوی باز آورد و بهابیان را از نو سازماندهی کرده آن را به شبکه جاسوسی که وظیفه‌اش ایجاد انقلاب در بین مسلمانان و جمع‌آوری اطلاعات برای کشورهای استعماری بود، تبدیل سازد.
    بهائیان با حمایت‌های استعماری و به خصوص انگلیس و آمریکا تأسیس شده و به حیات خود ادامه می‌دهد، به همین دلیل هر گاه، سیاست این دولت‌ها اقتضاء کند گسترش می‌یابد و هر‌گاه حمایت‌‌ آنها کم شود در لاک خود فرو می‌رود و احکام خود را با خواسته‌های این دول تطبیق می‌دهد.
    اگر بخواهیم تقسیم‌ جدیدی در علم ادیان و مذاهب ابداع کنیم باید ادیان و مذاهب را به دو قسمت سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کنیم و فرقه‌هایی چون قادیانیه، بهائیه، وهابیه را جزو فرقه‌های سیاسی بشماریم که با سیاست دول استعماری تأسیس و تأیید می‌شوند و با از دست دادن پشتوانه‌ سیاسی خود به لاک خود می‌خزند.
    تاریخ پر حادثه رهبران بهائى ، نادرست درآمدن پیشگویى هاى آنان و منازعات دور از ادب از یکسو و حمایت‌هاى دولت هاى استعمارى در مواضع مختلف از سران بهایى و بویژه همراهى آنان با دولت اسرائیل از سوى دیگر، زمینه فعالیت در کشورهاى اسلامى ، خصوصا ایران را از بهائیان گرفت .
    مؤلفان بسیارى در نقد این آیین کتاب نوشتند. علماى حوزه‌هاى علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامى جدا بودن این فرقه از امت اسلامى را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات اسلام معرفى کردند. بازگشت برخى مقامات و مبلغان بهائى از این آیین و افشاى مسائل درونى این فرقه ، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از این آیین بوده است.
    به‌ عنوان‌ نمونه،امیرکبیر ،دشمن‌ بلکه‌ از سخت‌ترین‌ دشمنان‌ بهاء و یارانش‌ بود و متقابلاً‌ میرزا آقاخان‌ نوری‌ (جانشین‌ انگلوفیل امیر) از دوستان‌ صمیمی‌ بهاء بود و برای‌ حفظ جان‌ او تلاش​ها کرد.مباحث زیر، روابط‌ و مناسبات‌ امیر و آقاخان‌ با پیشوای‌ بهائیت‌ را -بر پایه‌‌ اسناد و مدارک‌ معتبر-بررسی می شود.

    نقش‌ بی‌بدیل‌ امیرکبیر در سرکوب‌ بابیت

    از بدشانسی‌های‌ بابیان‌ و بهائیان، آن‌ است‌ که‌ تاریخ، اعدام‌ باب‌ و سرکوب‌ قیام‌ پیروانش‌ در دوران‌ قاجار را عمدتاً‌ به‌ پای‌ شخصیتی‌ می‌نویسد که‌ تحلیلگران‌ تاریخ‌ (اعم‌ از ایرانی‌ و خارجی) نوعاً‌ وی‌ را شخصیتی‌ وطنخواه، اصلاح‌طلب‌ و ضد‌ استعمار می‌شناسند. وی کسی نبود جز میرزا تقی‌خان فراهانی میرزا تقی‌خان فراهانی(۱۲۳۰ ، ۱۱۸۶ق) مشهور به امیرکبیر.
    مهدی‌ بامداد، یکی‌ از اقدامات‌ امیرکبیر در زمان‌ صدارت‌ را، در کنار «اصلاح‌ امور مالیاتی‌ ـ ارتش‌ ـ تنظیم‌ بودجه‌ و تعدیل‌ جمع‌ و خرج‌ مملکتی» ، «قلع‌ و قمع‌ فتنه‌تجزیه‌طلبانه‌‌ حسن‌ خان‌ سالار در خراسان» ، «برافراشتن‌ بیرق‌ ایران‌ در ممالک‌ خارجه» ، «تأسیس‌ دارالفنون» و «ایجاد روزنامه‌‌ وقایع‌ اتفاقیه» ، «فرونشاندن‌ انقلاب‌ بابیان» می‌داند و با اشاره‌ به‌ (شورش‌ها و انقلابات‌ خونین) پیروان‌ باب‌ در ابتدای‌ سلطنت‌ ناصرالدین‌ شاه‌ در کشور می‌نویسد: «اگر عرضه، کفایت، درایت، لیاقت‌ و مدیریت… امیرکبیر در امور نبود غائله‌ و دامنه‌‌ شورشها به‌ این‌ زودی‌ها خاموش‌ نمی‌شد و در این‌ صورت‌ حتمی‌ بود که‌ وضع‌ دولت‌ و ملت‌ ایران‌ دگرگون‌ می‌گردید» . دکتر عبدالحسین‌ نوایی‌ نیز نقش‌ امیر در سرکوبی‌ بابیه‌ را بسیار تعیین‌کننده‌ می‌داند: «میرزا تقی‌ خان… با قتل‌ باب‌ در تبریز و سرکوب‌ کردن‌ فتنه‌‌ زنجان‌ و نی‌ریز، بساط‌ باب‌ را در ایران‌ واژگون‌ ساخت‌ و نگذاشت‌ که‌ ریشه‌‌ فساد بیش‌ از این‌ در این‌ سرزمین‌ جایگیر گردد»( اعتضاد السلطنه،۱۳۶۲ش:۲۰۰).
    نقش‌ بی‌مانند امیر در سرکوب‌ شورش‌ بابیان، مورد تأیید و تصریح‌ مورخان‌ بابی‌ و بهائی‌ نیز هست.
    نورالدین‌ چهاردهی، پژوهنده‌‌ تاریخ‌ باب‌ و بهاء از بزرگان‌ ازلی ها و بهائی ها شنیده‌ است‌ که‌ باب‌ و افراد حروف‌ حی‌ (=یاران‌ برجسته‌‌ با) همگی‌ در صدد تغییر رژیم‌ قاجاریه‌ بوده‌ و به‌ جای‌ آن، تمامی‌ قوای‌ خود را مصروف‌ برپا شدن‌ حکومت‌ باب‌ کرده بودند و اگـر امـیـرکـبـیر نبود مسلماً‌ به‌ مقصود خود می‌رسیدند»(چهاردهی،۱۳۵۰ش: ۶۰).
    سنخ‌ این‌ مطالب‌ را در آثار دیگر مورخان‌ شاخص‌ بهائی‌ (نظیر محمدعلی‌ فیضی‌ و فضل‌الله‌ مازندرانی) و حتی‌ عباس‌ افندی‌ (پیشوای‌ بهائیت) نیز مشاهده‌ می‌کنیم.
    امیرکبیر، حسینعلی‌ بهاء را نیز در ۱۲۶۷ به‌ کربلا تبعید کرد و دایی‌ و سرپرست‌ باب‌ (حاجی‌ سید علی‌ تاجر شیرازی) را نیز که‌ در توطئه‌‌ ترور امیر با بابیان‌ همدست‌ بود دستگیر و به‌ علت‌ عدم‌ اظهار توبه به‌ مجازات‌ رساند.

    امیرکبیر، آماج‌ کینه‌‌ بهائیان

    امیر کبیر با سرکوب‌ قاطع‌ فتنه‌‌ بابیان و اعدام‌ باب‌ و تبعید بهاء، همراه‌ با انجام‌ برخی‌ اصلاحات‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ در کشور در چند سال‌ نخست‌ سلطنت‌ ناصرالدین‌ شاه، برای‌ همیشه‌ راه‌ را بر پیشرفت‌ این‌ گروه‌ در تاریخ‌ ایران‌ سد کرد. این‌ نقش‌ بی‌بدیل، چنان که‌ دیدیم، از چشم‌ بابیان‌ و بهائیان‌ مخفی‌ نمانده‌ و او را آماج‌ کینه‌ توزی‌ و فحاشی‌ آنان‌ ساخته‌ است. به‌ گفته نورالدین‌ چهاردهی:«بابیها و بهائیان‌ سرسخت‌ دشمن‌ آشتی‌ ناپذیرند و میرزا تقی‌ خان‌ امیرکبیر و ناصرالدین‌ شاه‌ را لعن‌ فرستند و این‌ دو تن‌ را مانند یزید و شمر می‌نگرند»(چهاردهی،۱۳۵۰ش: ۶۲).سخن‌ دکتر فریدون‌ آدمیت‌ نیز مؤ‌ید اظهارات‌ چهاردهی‌ است: «امیر شورش‌ بابیه‌ را برانداخت. به‌ قول‌ شیل‌ (وزیر مختار انگلیس‌ در ایران، در گزارش‌ به‌ پالمرستون‌ وزیر خارجه‌‌ لندن، مورخ‌ ۱۴ مارس‌ ۱۸۵۱) پس‌ از غائله‌‌ بابیان‌ در زنجان‌ پیروان‌ باب‌ جرات‌ نکردند که‌ صلح‌ و امنیت‌ عمومی‌ را بر هم‌ بزنند. اما بیکار ننشستند و پنهانی‌ فعالیت‌ داشتند؛ تا زمانی‌ که‌ اختلالی‌ ایجاد نمی‌کردند، کسی‌ را با آنان‌ چندان‌ کاری‌ نبود، البته‌ کینه‌‌ امیر را در دل‌ داشتند، کینه‌ای‌ که‌ در نوشته‌های‌ هم کیشان‌ آنان، و بهائی‌ و بهائی‌ زادگان‌ در ایران‌ و امریکا، هنوز منعکس‌ است. بابیان‌ توطئه‌‌ کشتن‌ شاه‌ و امیر و امام‌ جمعه‌‌ تهران‌ را چیدند، ولی‌ امیر پرده‌ از روی‌ آن‌ برداشت» و آن‌ توطئه‌ را در نطفه‌ خفه‌ کرد، که‌ شرح‌ آن‌ در «المتنبئین» نوشته‌‌ علیقلی‌ میرزا اعتضاد السلطنه‌ آمده‌ است.
    به‌ همین‌ شکل، مورخان‌ مشهور بهائی‌ نظیر ابوالفضل‌ گلپایگانی، اشراق‌ خاوری‌ و فیضی‌ در آثـارشـان‌ امـیـر را از طعن‌ و دشنام‌ بی‌نصیب‌ نگذاشته‌اند.
    اشراق‌ خاوری‌ امیر را «وزیر نادان» ، «وزیر شریر» ، «تقی‌ سفاک» و دشمن‌ ستمکار و… خونخوار» می‌خواند و قتلش‌ در حمام‌ فین‌ به‌ دست‌ عمال‌ استبداد و استعمار را انتقام‌ الهی! و «عذاب‌ الیم» وی‌ در حق‌ او می‌شمارد: «امیر نظام‌ رئیس‌‌الوزرا که‌ سبب‌ شهادت‌ حضرت‌ اعلی‌ گشت‌ و برادرش، وزیر نظام، که‌ با او در این‌ جریمه‌ شرکت‌ داشت‌ پس‌ از دو سال‌ به‌ جزای‌ عمل‌ خویش‌ رسیدند و به‌ عذاب‌ الیم‌ مبتلا گشتند. دیوار حمام‌ فین‌ کاشان‌ از خون‌ امیر نظام‌ صدراعظم‌ رنگین‌ گشت. هنوز هم‌ آن‌ خون‌ باقی‌ است‌ و بر ظلم‌ و ستمی‌ که‌ از دست‌ امیر نظام‌ به‌ وقوع‌ پیوسته‌ شاهدی‌ صادق‌ و گواهی‌ راستگو و ناطق‌ است»(اعتضادالسلطنه،۱۳۶۲ش:۱۳۶).
    محمدعلی‌ فیضی، امیر را با عنوان‌ «امیر مغرور» فروکوفته و ابوالفضل‌ گلپایگانی‌ با اطلاق‌ عنوان‌«سفاح» (خونریز) و «به‌ غایت‌ مستبد» بر امیر می‌گوید::«اتابک‌ اعظم‌ در علاج‌ کار [بابیان] فروماند و عاقبت‌ در آن‌ نزدیکی‌ جان‌ در سر کار تهور و استبداد نهاد»(همان:۱۵۰).

    عوامل و زمینه‌های پیدایش بهائیت

    پیدایش و تداوم هر فرقه‌ای در بستر تاریخ، تحت تاثیر عوامل مختلفی است.در مورد چرایی شکل گیری، تداوم و گرایش برخی از افراد جامعه به فرقه بهائیت و استمرار این فرقه تا امروز نیز زمینه‌ها و عوامل متعدد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نقش داشته و تاثیر گذار است که آن‌ها را در دو بخش عوامل داخلی و خارجی مورد بررسی قرار می‌دهیم.

    الف. عوامل و زمینه‌های داخلی
    از نظر فرهنگی، در دوره قاجار بیش از ۹۰% مردم بی سواد بودند و یکسری اعتقادات خرافی و اوهامی که رنگ مذهبی به خود گرفته بود در میان مردم رسوخ داشت(شمیم،۱۳۷۵ش:۸۸) به سبب جهل و فقر فرهنگی توده‌های مردم، فرقه بهائیت توانست گروهی را جذب نماید. «از نظر اقتصادی نیز کشور در وضعیت اسفباری به سر می‌برد.قحطی‌های فراگیر، بیماری‌های واگیردار نظیر وبا، طاعون و جنگ‌های داخلی و خارجی، هزاران نفر را از بین برده و روحیه بازماندگان را تضعیف می‌نمود، در نتیجه به اقتصاد کشور لطمه زیادی وارد شده بود. در چنین شرایطی و با شکسته شدن روحیه مردم به علت شکست در جنگ‌ها با روسیه و…، احتمال گرایش مردم به روزنه امیدی که منجی عالم بشریت باشد و جهان را پر از عدل و داد کرده و ریشه فقر را بخشکاند، افزایش می‌یافت»(زاهد زاهدانی،۱۳۸۴ش:۲۱۷).
    به همین خاطر عده‌ای از مردم به امید گشایش در امور اعتقادی، سیاسی، اقتصادی به وعده‌های مدعیان بابیت امیدوار شدند و بعدها نیز با حمایت استعمار و تبلیغات گسترده و خرج کردن پول‌های فراوان عده‌ای به طرفداری از علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهاء ادامه داده و در نهایت به عنوان بهائی از جرگه مسلمانان خارج می‌شدند»(همان:۱۷۹).
    «همچنین از نظر اجتماعی پیدایش این جنبش در ایران زمانی بود که پس از جنگ‌های ایران و روس به علت افزایش تماس با فرهنگ اروپایی، نوگرایی افکار بسیاری از متفکران و نیز عوام را به خود مشغول کرده بود و در نتیجه مخالفت‏ با سنت‌های غلطی نظیر استبداد شاهان، زمینه برای ظهور حرکت‌های اجتماعی فراهم شده بود. در چنین شرایطی جنبش های اصلاحی چندی در ایران شکل گرفتند و در این فضا برخی به فکر تغییر فرهنگ ملی حاکم و ایجاد نوآوری‌های مذهبی افتادند در نتیجه این طرز تفکر بود که فرقه‏هایی چون شیخیه و بهائیه در کنار مکاتب سکولار در ایران ظاهر شدند و همواره در مقابل حرکت‌های احیاگر سنت‌های ملی ـ دینی ایستادند و حرکت‌های سنت‏شکن را تأیید کردند»(همان:۲۳۰).
    علاوه بر شرایط فوق، شرایط سیاسی آن روزگار نیز عاملی بسیار مهم در ظهور وتداوم این فرقه محسوب می‌شود؛سنگینی فشارهای روز افزون و طاقت فرسای اقتصادی بر پیکر جامعه عصر قاجار تنش‌های شدید و غیر قابل تحملی در مردم پدید آورد.دستگاه حاکمه مردم را به بند کشیده و برده گونه تمام حقوقشان را پایمال می‌کرد. سران و زمامداران، مملکت را ملک شخصی خویش برشمرده و دست به تاراج می‌زدند. نابودی و حراج مملکت به بهای فقر و فلاکت ملت، تنگناهای شدید اجتماعی را به اوج رسانید. غفلت «دولت‌مردان نسبت به تمام امور و بی بند و باری کاخ نشینان دیگر جائی برای تحمل و تداوم روند چپاول باقی نگذاشت. مردم ایران از ظلم و بی عدالتی‌ به ستوه آمده بودند»(افراسیابی،۱۳۷۱ش:۸۹).
    «علاوه بر ظلم و بی کفایتی پادشاهان قاجار در اداره امور کشور، نفوذ بی‌چون و چرای بیگانگان در ایران و فرمانبری محض قاجار در برابر سلطه انگلیس و روسیه و باز گذاشتن دست بیگانگان در امور داخلی ایران و بالآخره شکست در جنگ‌های ایران و روس روحیه عمومی مردم ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده و شکاف عمیقی بین دولت و ملت‏ به وجود آورده بود»(شمیم،۱۳۷۵ش:۹۷). در چنین وضعیتی دربار که از روی خوشگذرانی و زیاده طلبی نمی‌توانست از هزینه‌های خود کم کند، به فساد مالی از قبیل رشوه گیری و گرفتن مالیات مضاعف از مردم پرداخت و در کنار آن چنین وانمود و القا می‌شد که این پیش‌آمد باید اتفاق می‌افتاد و راهی جز تسلیم در برابر مقدرات نمی‌باشد و در نتیجه مردم را به بی تفاوتی و اندیشه‌های خیال‌پردازانه‌ای نظیر بابیه و بهائیت گرایش داده تا در مقابل اتفاقات مقاومتی از خود نشان ندهند( نصری،۱۳۸۲ش:۳۷).
    از سوی دیگر جایگاه نهاد مذهبی در جامعه دوران قاجار و نحوه تعامل دستگاه سیاسی با آن، نقش مهمی در شکل گیری و تداوم فرقه بهائیت و ریشه‌های اعتقادی و اجتماعی آن یعنی شیخیه و بابیه داشت؛ مراجع تقلید به عنوان رهبران واقعی ملت، اداره امور اجتماعی و اقتصادی آنان و امر قانون گذاری و قضاوت و تمشیت امور بین آنان را بر عهده داشتند.نفوذ این سازمان مذهبی از بالاترین نقطه سلسله مراتب ساخت سیاسی کشور تا قلب تک تک آحاد شیعه گسترش داشت.آنان تنها پناهگاه مردم و حتی برخی صاحب منصبان حکومتی در مقابل دیکتاتوری و ظلم شاهان بودند. به گفته لمبتون ـ پژوهشگر برجسته مسائل ایران ـ «به این ترتیب نیروی طبقه روحانی تنها نیروی مقاوم در برابر رژیم مملکت بود»(لمبتون، بی​تا:۵۶)
    از این رو علی رغم برخی همکاری‌های علمای برجسته شیعه با پادشاهان قاجار در جهت حفظ حقوق مردم و مصالح جامعه اسلامی، به دلیل ماهیت استبدادی و خودکامه نظام پادشاهی، اقتدار سیاسی حاکم به هیچ وجه نفوذ و اقتدار نهادهای اصیل مذهبی را برنتابیده و همواره در صدد تضعیف آن به عنوان مهمترین مانع در مقابل خودکامگی‌های خویش بود. و ایجاد بدعت در دین نیز می‌توانست با تضعیف نهاد مذهبی از نفوذ و اقتدار آن بکاهد؛ از این روست که فتحعلی شاه، علاقه و ارادت زیادی به شیخ احمد احسایی، موسس فرقه شیخیه نشان می‌دهد(الگار،۱۳۵۹ش:۹۸).
    «محمد شاه قاجار نیز به علت داشتن عقاید صوفیانه از علمای شیعه که رهبری فکری و اجتماعی داشتند، فاصله می‌گیرد. و به این گونه تا سال‌های آخر سلطنت ناصرالدین شاه به موازات افزایش فاصله میان ملت و دولت، به شدت از نقش و جایگاه علمای شیعه در حکومت کاسته شد. در چنین شرایطی باب با استفاده از کسوت روحانیت و اعتبار نیابت امام زمانf و وضعیت اسفبار مردم و هدایت و حمایت عناصر بیگانه توانست عده‌ای را به خود جلب نموده و شورش‌هایی را در مقابل دولت رهبری کند»(طباطبایی،۱۳۷۹ش:۶۲).
    «پس از باب نیز فرقه‌های مختلف بهائیت با هدایت دقیق و حمایت آشکار و پنهان استعمار رشد نموده و در مقابل هر دو اقتدار اصلی موجود در جامعه یعنی دولت و علمای شیعه می‌ایستد. گرچه این امر موجب طرد بهائیت و پیروان آن از ایران می‌شود و بهائیت در خارج از ایران رشد می‌یابد»(زاهد زاهدانی،۱۳۸۴ش:۷۰).به موازات آن، رشد بهائیت در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار و توسط استعمارگران حمایت می‌شدند، شدت می‌یابد.
    ب. عوامل خارجی
    دوره معاصر ایران محافلی چون انجمن‌های سری، لژهای فراماسونری و فرقه‌هایی چون بابیت و بهائیت، نمونه‌های بارزی است که با دخالت مستقیم استعمار تولد و گسترش یافته‌اند. نفوذ در ارکان قدرت از طریق نخبگان وابسته، سنت زدایی و عرفی سازی مناسبات و پیوندهای اجتماعی و فرهنگی، خنثی کردن عوامل و عناصر پایداری در برابر فرهنگ بیگانه، به دست دادن تعریف‌هایی تازه از دین داری و دین مداری، جانشین سازی برای نهادهای مذهبی و در نهایت سیطره اقتصادی و فرهنگی بر ایران از هدف‌های عمده استعمار در شکل دادن به این گروه‌ها بود.
    در قرن‌ نوزدهم میلادی استعمار انگلیس، روسیه‌ و فرانسه‌ با جهان‌ اسلام‌ درگیر و در مقابل‌ خود با نوعی‌ مقاومت‌ در بین‌ مردم‌ مواجه‌‌اند. در ریشه‌ یابی و موجبات‌ این‌ مقاومت‌، آنها با مطالعاتی که در چند قرن اخیر در مورد متون دینی و اقتدار مذهبی و تاثیرگذاری آن بر جریان‌های مقاومت مردمی و ایستادگی در مقابل استعمار-نظیر فتوای جهاد توسط علما در جنگ ایران و روس، نهضت تنگستان بر علیه انگلیس، لغو قرار داد رویتر، جنبش تنباکو و…- داشتند به این نتیجه رسیدند که باورها و اعتقادات‌ دینی‌ اسلامی‌ بین‌ مسلمین موجب‌ چنین‌ مقاومت‌هائی‌ در برابر نفوذ و تجاوز استعمارگران‌ شده‌ است. و حال آنکه این موضوع در نقاط‌ غیرمسلمان‌ نشین‌ مثل‌ بخش‌ مهمی‌ از آفریقا و آمریکای‌ لاتین وجود ندارد. بر این اساس استعمارگران برای‌ برداشتن این‌ مانع‌ ؛ اسلام‌ و باورهای‌ حیاتبخش‌ آن، به‌ طور ریشه‌ای‌ و بنیادین، اقدامات‌ گوناگونی را در دستور کار خویش قرار می‌دهد؛ که‌ یکی‌ از مهم​ترین‌ و خطرناکترین‌ آن​ها ایجاد مسلک‌ها و مذاهب‌ ساختگی‌ و التقاطی با استفاده از فرهنگ و آموزه‌های اسلامی است(نجفی،۱۳۵۷ش:۹۶). آن​ها با مطالعاتی که در مذهب شیعه داشتند، مسأله «مهدویت و موعود آخرالزمان» را بستری مناسب برای در هم شکستن سد استوار مذهب جعفری و تعقیب منافع شوم خویش دانسته و به همین جهت مسأله بابیت و به دنبال آن بهائیت را مطرح می‌کنند.
    امام خمینی(ره) در این باره می‌فرماید:«اسلام ومذهب مقدس جعفری سدّی است در مقابل اجانب و عمال دست نشانده آنها، چه راستی و چه چپی و روحانیت که حافظ آن است سدی است که با وجود آن اجانب نمی‌توانند به نحوی که دلخواه آنهاست با کشورهای اسلامی و خصوص با کشور ایران رفتار کنند، لهذا قرن‌هاست که با نیرنگ‌های مختلف برای شکستن این سد نقشه می‌کشند، گاهی از راه مسلط کردن عمال خبیث خود بر کشورهای اسلامی و گاهی از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت و بهائیت و وهابیت»(امام خمینی، ۱۳۸۷ ش :۳ /۲۰۳).

    بر اساس اسناد معتبر تاریخی و شواهد متعدد روشن ترین ردپایی که از بیگانگان در امر پیدایش بهائیت به چشم می‌خورد، فعالیت‌های پرنس «کینیاز دالگورکی» مأمور اطلاعاتی و وزیرمختار دولت روسیه تزاری است که به عنوان جاسوسی مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشیدن لباس روحانی، در صدد شناسایی افرادِ دنیا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سیدکاظم رشتی شرکت و با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا می‌شود.
    دالگورکی در کتاب خاطرات ایام سفارت خود در ایران، اعتراف می‌کند که سیدعلی محمدباب معتاد به چرس و بنگ بود و من هم باتشویق وی به مصرف هرچه بیشتر این مواد سعی در تخریب مشاعر او داشتم و در این راه هم توفیق یافتم. تا جایی که ادعای تصرف در ماه و ستارگان را داشت و بعدها هم مدعی مهدویت شد. پس از آن که باب دستگیر و در شیراز محاکمه و زندانی می‌شود، حاکم اصفهان «منوچهر خان گرجی معتمدالدوله»در اثر گرایشات استعماری و سفارش دالگورکی، عوامل خود در شیراز را به آزاد کردن باب از زندان و فرستادن او به اصفهان فرمان می‌دهد(دالگورکی،بی تا:۱۱۳).
    «افزون بر باب، میرزا حسینعلی نوری موسس فرقه بهائیت نیز ارتباط صمیمی با دالگورکی داشته و مورد حمایت جدی او بوده است. چنانکه طبق برخی شواهد و مستندات تاریخی در جریان شورش‌های بابیان در خلال سوء قصد علیه جان ناصرالدین، شاه دالگورکی برای نجات جان میرزا بهاء وساطت نمود و فرستاده خود را با وی همراه کرد تا به سلامت از ایران خارج شود»(افراسیابی،۱۳۷۱ش:۸۷). دالگورکی در این زمینه می‌نویسد:«میرزا حسینعلی و بعضی دیگر از محارم مرا هم گرفتند.من از آنها حمایت کردم با هزاران زحمت. همه کارکنان سفارت حتی خود من شهادت دادیم که اینها بابی نیستند، لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانشان کردیم. من به میرزا حسینعلی گفتم که تو میرزا یحیی را در پس پرده بگذار و او را «من یظهره الله»بخوان و نگذار با کسی طرف مکالمه شود، و مبلغ زیادی پول به آنها دادم که شاید بتوانم کاری صورت بدهم… چه باید کرد کاری را که با آن همه زحمت به جریان انداخته بودم نمی‌توانستم دست بردارم….»(مرعشی،۱۳۵۸ش:۵۹).
    طبق‌ نوشته‌ منابع‌ معتبر بهائی سفیر روسیه‌ هنگام‌ تحویل‌ بهاء به‌ مأموران‌ ایران، در پیغام‌ به‌ صدراعظم، از بهاء به‌ عنوان‌ «امانت‌ دولت‌ روس» یاد کرده‌ و شدیداً‌ خواستار حفظ و حراست‌ از جان‌ وی‌ می‌شود و اخطار می‌کند در صورت‌ رسیدن‌ هرگونه‌ آسیبی‌ به‌ بهاء، شخص‌ او مسئول‌ سفارت خواهد بود!. سخنانی‌ که‌ برخی‌ از محققین، از آن، بوی‌ تحت‌الحمایگی بهاء توسط‌ سفارت‌ روس و بهره‌گیری‌ سفیر از مقررات‌ کاپیتولاسیون‌ (مفاد قرارداد ترکمانچای) برای‌ دفاع‌ از وی، فهمیده‌اند. علاوه بر اعترافات صریح دالگورکی، میرزا حسینعلی نوری بهاء الله نیز وابستگی به روسیه را پنهان نمی‌کرد؛او به پاس این خدمات لوح ویژه‌ای به زبان عربی درباره امپراتور روسیه نیکلاویج الکساندر دوم صادر می‌کند که متن فارسی آن به این شرح است:«یکی از سفیران تو مرا هنگامی که در زندان تهران زیر غل و زنجیر بودم یاری و همراهی کرد و به این خاطر خداوند برای تو مقامی معین فرمود که جز خودش هیچکس رفعت آن را نمی‌داند»(زاهدانی،۱۳۸۴ش:۴۴).
    علاوه بر روسیه، مأموران دولت انگلستان نیز مدت‌ها پیش از آن که سیدعلی محمد شیرازی (باب) ادعای خویش رامطرح سازد او را زیر نظر داشتند و همواره گزارش فعالیت‌های وی و پیروانش را به لندن می‌فرستادند. برابر سند موجود در بایگانی وزارت امورخارجه انگلیس، به تاریخ ۲۱ ژوین ۱۸۵۰ که یک مأمور ناشناس انگلیسی ازتهران به لندن ارسال داشته چنین آمده است:«جناب لرد پالمرستون برحسب تعلیمات جناب لرد، اینجانب افتخار دارد شرحی درباره مسلک جدید باب را ارسال دارم…. در یک جمله، این درشمار ساده ترین مذاهب است که اصول آن درماتریالیسم،کمونیسم ولاقیدی نسبت به خیر و شرکلیه اعمال بشر خلاصه می‌شود.
    همچنین ادوارد براون انگلیسی که از طرف انگلستان مأمور زمینه سازی برای رشد و گسترش فرقه‌های استعماری بابی‌گری و بهائی گری در ایران بود در کتاب «یک سال در میان فارس‌ها» شرح می‌دهد که مدت‌های طولانی در شهرهای ایران با عبا، ردا و سجاده مسافرت می‌کرده و بیشتر با مردم عوام معاشرت داشته ومحور بحث او بابی‌گری بوده و از این طریق مذهب بابیه! را ترویج می‌کرده است(هاشمی رفسنجانی،۱۳۴۶ش:۷۵).
    «از سوی دیگر نیاز این کشور( انگلیس) به جاسوسانی در خاک عثمانی که بتوانند با نقشه‌های بریتانیا در آن دیار هماهنگی داشته و به خوبی نقش خود را ایفا نمایند سبب شد تا بابیان و بهائیت را به بازی گرفته و آنان را به خدمت سیاست دولت انگلستان درآورد»(افراسیابی،۱۳۷۱ش:۳۰).
    پس از سقوط و اضمحلال روسیه تزاری،بهائیت به طور کامل در قبضه قدرت و بهره برداری انگلیس در می‌آید. با انتقال قدرت به حسینعلی بهاء و تبعید وی به عکّا در فلسطین که تحت‌الحمایه انگلستان بود،‌ انگلیس حامی جدید مسلک تازه تأسیس بهائیت گردید و حسینعلی با برخورداری از حمایت‌های این دولت توانست بابیان را از نو سازماندهی کرده آن را به شبکه جاسوسی که وظیفه‌اش ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، جمع‌آوری اطلاعات برای کشورهای استعماری و تأمین منافع آنان بود تبدیل سازد.
    «این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء) بر فرقه بهائی گسترش می‌یابد. او در سال ۱۹۱۱ میلادی به اروپا مسافرت کرد و به جای روسیه با انگلستان و سپس آمریکا رابطه ویژه‌ای برقرار نمود. در نوامبر ۱۹۱۷، وزیر خارجه انگلیس اعلامیه خود مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود را در فلسطین صادر و به فرمانده ارتش انگلیس در فلسطین دستور می‌دهد با تمام قوا از بهاءالله حمایت و محافظت کند. عبدالبهاء نیز در جریان جنگ جهانی اول با در اختیار گذاشتن شناسائی‌های لازم و امکانات مناطق مختلف سرزمین فلسطین، خدمات زیادی برای انگلستان انجام می‌دهد. و در مقابل پس از پایان جنگ به پاس این خدمات طی مراسمی لقب «سِر»و نشان«نایت هود» که بزرگترین نشان خدمتگزاری به انگلیس است، به وی اعطا گردید»(گلپایگانی، ۱۳۷۷ش:۳۹).
    پس از مرگ عباس افندی نیز حمایت دولتمردان انگلیس به صورت علنی از این تشکیلات استعماری و رهبران آن ادامه می‌یابد و به این گونه بهائی‌گری به عنوان ستون پنجم و یکی از ابزار سیاست استعماری انگلیس مبدل گردیده و به فعالیت می‌پردازد.
    سومین دولت استعماری که بهائیت در طول تاریخ پیوندی عمیق و استوار با آن داشته و هنوز هم بیشترین پیوند را با آن دارد ایالات متحده آمریکا است. از نظر بهائیان مهد نظم اداری امرالله و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلات بهائیت در آمریکا قرار دارد. در سفری که عبدالبهاء در اواخر عمر خود به آمریکا داشت طی نطق‌های متعددی در میان جمعی از سوداگران آمریکایی ـ عمدتاً ماسونی ـ «نورِ انسانیت را در نهایت جلوه و ظهور در روی آنان مشاهده می‌کند» و می‌گوید: «قطعه آمریکا نزد حق میدان اشراق انوار است… »(افندی،​۱۳۶۷ ش ۱/ ۳۳).
    در زمان شوقی ربانی ـ جانشین عبدالبهاء ـ پای آمریکایی‌ها به عنوان استعمارگر جدید و تازه نفس بیش از پیش به عرصه حمایت از بهائیان باز شد. بهره برداری از او با حضور روحیه ماکسول ـ همسر شوقی ربانی ـ و یک کشیش آمریکایی که ظاهراً بهائی شده بود، دستیابی به این هدف را تسهیل می‌کرد. و «چارلز میسن ریمی» فرزند یکی از روحانیون کلیسای اسقفی و متولد آمریکا، از سوی شوقی ربانی به عنوان رئیس بیت العدل اعظم انتخاب می‌شود.
    بر اساس شواهد متعدد تاریخی می‌توان از آمریکا به عنوان مهم ترین عامل حفظ و گسترش بهائیت نام برد چنانکه در دوران نفوذ و سیطره خویش در ایران (در نیمه دوم سلطنت محمدرضا) برای پیشبرد اهداف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… خود، میدان را برای تکاپو و جولان بهائیان می‌گشاید به گونه‌ای که حدود ۱۴ سال بسیاری از مقامات حکومت پهلوی از رئیس دولت (هویدا) گرفته تا جمع بسیاری از وزرا و مدیران بلند پایه کشوری و لشکری، دولتی و درباری، جزء افراد وابسته به این فرقه بودند.تعمق در اسناد تاریخی و اعترافات عناصر بهائی در دستگاه حاکمه پهلوی، به خوبی نشان می‌دهد که آمریکا از دوران حکومت پهلوی دوم به همان میزان که در سیستم و تشکیلات دولت شاه رخنه کرد و مهره‌های دست آموز خود را که ثمره کودتای ۲۸ مرداد محسوب می‌شدند به پست‌های عالی رساند، عناصر بهائی را نیز برای تسلط و احاطه بیشتر بر رویدادهای درون رژیم پهلوی به خدمت گرفت و با رابطه و تعامل متقابلی که با بهائیت ایجاد نمود، سیطره جهنمی خویش را بر سرتاسر سرزمین ایران گسترش داد(حسین فردوست،۱۳۷۰ش:۵۲).
    «بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا هم چنان حمایت‌های آشکار و پنهانی خویش از بهائیت را گسترش می‌دهد و با کشورهایی نظیر فرانسه، با صدور قطعنامه و محکومیت‌های متعدد، کشورمان را تحت فشار قرار داده و خواستار به رسمیت شناختن این فرقه به عنوان دین الهی از سوی جمهوری اسلامی ایران است»(زاهدزاهدانی،۱۳۸۴ش:۵۰).
    بنابر نظرات تمام مراجع معظم تقلید فرقه ضاله بهائیت کافر و محکوم به نجاست بوده وازدواج با آنها حرام است و معامله و دادو ستد با آنها باطل و کان لم یکن تلقی می شود و هرگونه ارتباط با این فرقه از دیدگاه علما جایز نمی باشد.

    نتیجه

    براین اساس که فرقه ضاله بهائیت موجب اضلال و از بین بردن اسلام می شود باید با بالا بردن سطح آگاهی و اطلاعات خود دیگران را از خطرات پیرامون خود متوجه سازیم و در صدد برآئیم تا راه نفوذ آنها را سد کرده و فرصت سو استفاده به آنها ندهیم.و با مطالعه کتابهایی پیرامون افکار و عقاید این فرق و نقد افکارشان مانع پیشروی و نفوذ آنها شده و چهره پلیدشان را آشکار کنیم با استمداد از خداوند متعال.

    پی نوشت
    ۱- ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند.
    ۲-( خانه گرم )،حمام.
    ۳ جهت مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: تاریخ جامع بهائیت (نوماسونی) بهرام افراسیابی وهمچنین ر.ک : شیخیگری بابیگری از نظر فلسفه، تاریخ، اجتماع، مرتضی مدرّس چهاردهی وانشعاب بهائیت از اسماعیل رائین.

    فهرست منابع

    ۱- مشکور،محمدجواد،(۱۳۷۵ش ) فرهنگ فرق اسلامی،مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی،چ سوم.
    ۲- مصطفوی،حسن،(۱۳۸۶ش)، محاکمه و بررسی در عقائد و احکام و آداب و تاریخ باب و م بهاء،قم:انتشارات علامه مصطفوی،
    ۳- رائین، اسماعیل،( بی‌تا)، انشعاب در بهائیت،تهران:موسسه تحقیقی رائین.
    ۴- ربانی گلپایگانی،‌علی،(۱۳۷۷ش)،فرق و مذاهب کلامی،قم:انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی،چ اول.
    ۵- سلطان‌زاده، رضا،(۱۳۸۸ش)،سیری در کتاب‌های بهائیان،تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه،چ دوم.
    ۶- همفر(۱۳۸۷ش )،خاطرات همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی،تهران:انتشارات امیرکبیر.
    ۷- آدمیت،فریدون،(۱۳۵۵ش)،امیر کبیر و ایران،تهران:انتشارات خوارزمی‌،چ دوم.
    ۸- شمیم ،علی اصغر(۱۳۷۵ش )، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران:انتشارات مدبر.
    ۹- نصری،علی،(۱۳۸۲)،نقدی بر اصول دوازده گانه بهائیت،اصفهان:انتشرات گویا.
    ۱۰- زاهد ،سید سعید،(۱۳۸۴ش)، بهائیت در ایران،تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
    ۱۱- افراسیابی،بهرام،(۱۳۷۱ش )،تاریخ جامع بهائیت،قم:انتشارات سخن.
    ۱۲- الگار،حامد(۱۳۵۹ش)، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، تهران:انتشارات توس.
    ۱۳- حسینی طباطبائی،مصطفی،(۱۳۷۹ش)،ماجرای باب و بهاء، تهران:انتشارات روزنه.
    ۱۴- نجفى،محمد باقر،( ۱۳۵۷ش)، بهائیان، تهران:انتشارات کتابخانه طهورى،چ اول.
    ۱۵- امام خمینی ،روح الله،(۱۳۸۷ش )صحیفه نور،تهران:موسسه تنظیم ونشر آثارامام خمینی(ره).
    ۱۶- دالگورکی ،کینیاز،(بی تا)، یاداشت‌های کینیاز دالگورکی، شیراز:انتشارات نور.
    ۱۷- افراسیابی، بهرام،(۱۳۷۴ش).تاریخ جامع بهائیت، تهران:انتشارات سخن.
    ۱۸- مرعشی،سیدابوالقاسم،(۱۳۵۸ش)،خاطرات پرنس دالگورکی،تهران:انتشارات کتابفروشی حافظ.
    ۱۹- رایین،اسماعیل،(۱۳۶۲ش)، حقوق بگیران انگلیس درایران، تهران:انتشارات جاویدان.
    ۲۰- ‌هاشمی رفسنجانی،علی اکبر،( ۱۳۴۶ش)،امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، تهران: فراهانی.
    ۲۱- افندی،عباس،(۱۳۶۷ش)،خطابات مبارکه،مصر:بی نا.
    ۲۲- فردوست،حسین،(۱۳۷۰ش)ظهور و سقوط سلطنت پهلوی،تهران: انتشارات اطلاعات،ج ۱٫
    ۲۳- روحی،احمد،(بی​تا)،هشت بهشت،بی جا:بی نا.
    ۲۴- اعتضاد السلطنه،(۱۳۶۲ش)،فتنه ی باب،توضیحات عبدالحسین نوایی، بی جا:انتشارات بابک،سوم.
    ۲۵٫لمبتون ،آن،(بی​تا)،ایران عصر قاجار،ترجمه​ی سیمین فصیحی تهران:جاودان خرد،.
    ۲۶- باب، محمد، (بی​تا) بیان عربی، بی​جا: بی​نا.
    ۲۷- کاشانی، میرزاجانی(بی​تا)، نقطه الکاف، بیجا: ​بی​تا.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.